تبليغاتX
عشق تنهاست(گل همیشه بهارم سعید)
عشق تنهاست(گل همیشه بهارم سعید)
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387
نمی آیی و من همسایه ی انتظارت شده ام...

 

 

 

امروز  احساس ميكنم دوباره از دست دادمت......

درست همين امروز..........

.............................

سه شنبه غم انگيز 
تا شب دوام نميارم
در تاريکي ......
تنهايي مرا مي آزرد
با چشماني  بسته تو از کنارم ميروي
تو آرميده اي  و من تا صبح منتظر 
سايه هاي مبهمي را ميبينم 
به فرشته ها بگو مرا در اتاقم تنها بگذارند
سه شنبه غم انگيز
و من امشب خواهم رفت
چشمانم چون شب پرفروغ ميدرخشد
دوستان برايم گريه نکنيد                
که مزارم  نورباران است
 به خانه بازميگردم                        
جانم به لبم رسيده است
در سرزمين امن سايه ها               
تنها به خواب ميروم ....................
سه شنبه غم انگيز


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:35 توسط : سارا
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387
رازقی پر پرشد...

رازقي پر پر شد     

باغ در چلّه نشست

تو به خاك افتادي

كمرعشق شكست

ما نشستيم و تماشا كرديم...........................

....................................

تمام راه را به دنبا لت دويده ام

كمي بايست...

اينقدر شتاب به خاطر چيست؟

نفسم بالا نمي آيد  . حس ميكنم قلبم دارد مي دود وهرلحظه ازجايش جدا خواهد شد.

كمي صبر كن! فقط مي خواهم بدانم كي خواهي آمد.

ولي تو ميگويي اين سفر بي بازگشت است و به راهت ادامه ميدهي ومن مي نشينم و

به  حال خود و تنهاييم گريه ميكنم.

حالا ديگر احساس نميكنم كه قلبم ميدود بلكه مطمئنم ازجا درآمده است.

تمام شب به انتظارتوبراي ديدن صفاي روي توپلكهايم را نميبندم.

مبادا تو بيايي ومن نبينمت.

همه شب تا سحربيدارم ولي احساس ميكنم

پلكهايم سنگين شده است ناگاه آنها را بي اختيار مي بندم وتو را ميبينم .          


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:20 توسط : سارا
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387
مرگ.........

قلبم تا حلقوم بالا آمده است..................

..........................

آنکه آهنگ هجرت از خویش کرده است با مرگ آغاز میشود.


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:25 توسط : سارا
جمعه سی و یکم خرداد 1387
به تماشای من بيا!

بي گمان آنكه آغازش از آسمانهاست

هرگز در زمين به پايان نميرسد.

از اين پس او را ميبينم كه در آن سوي مرزهاي شب

از نگاه يك ستاره با من سخن ميگويد.

بيدار شده در بهشت رهايي

در آغوش نور

و در سرزميني بي ديوارو بي انتها....

..........................

2 سال گذشت ...  ولي روز به روز دلتنگيام بيشتر شد

چند روز پيش اين مطلبو يه جايي ديدم وقتي خوندمش

روم خيلي تاثير گذاشت. درسته سعيد ديگه اينجا نيست

ولي مطمئنم يه جايي  همين نزديكيا هم صداموميشنوه

و هم حرفامو ميخونه ...

يه وقتايي هم مياد تو خوابم ...هميشه با يه عالمه گل

مياد. ديگه نميگم كاش...

سعيد گلم ! داداش عزيزم!

تومهربون ترين و بهترين داداش دنيايي

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:47 توسط : سارا
دوشنبه ششم خرداد 1387
تکرار مي کنم نام تُرا....

سعيدعزيزم!

مهربانم.............

رفتي و زمستان در بهاري ترين فصل زندگيم به ميهماني قلبم آمد و...

ماندگار شد تا تو بيايي و با آمدنت گرما بخش قلبم باشي.

و من اينك در سكوتي سرد و وهم آور به انتظار بهار آمدنت هستم.

سردم و خسته...

خسته از تمام زمستانها و پاييز ها .

خسته از سردي و برگ ريز خزان.

خسته از تمام آدمك هايي كه در نبودنت خنجر به دست ايستاده اند...

مرا ياراي ستيز با زمستان نيست...

مرا تاب رويارويي با سردي نيست...

تنها مانده ام

جا مانده ام...

بي تو من در خيل اين آدمكهاي خيمه شب بازي تنها مانده ام

دلم را به بودنت خوش كرده بودم .امروز دلم را به خواب هايم خوش كرده ام شايد از تو در آنها نشاني بيابم و فردا...

دلم را به آمدنت خوش خواهم كرد .

يادت هست آخرين وداع؟

مثل يك تابلوي جاندار ...مثل يك شعر ناب هر روز... هر لحظه... هر شب... مرورش ميكنم...(عصر و شايد فردا بر ميگردم....گفتي و رفتي.......)

چرا فردا از راه نميرسد؟

چرا من در حجم امروز گم شده ام؟

عقربكهاي ساعت مچرخند و من ميشمرم...يك...دو...سه...بيست و چهار...

با خوشحالي ميخندم چون فردا ازراه رسيده است...اما تو نيستي ...

پس هنوزفردانيامده...

 دوباره ميشمارم... صد ها و هزاران بار ميشمارم...

چقدر امروزطولاني شده ...چقدر بي حضور تو روزهايم پوچ و تو خالي است.

چرافردا ازراه نميرسد؟

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

درختان خشك و بي برگ به بهار رسيدند

شاخه ها شكوفه دادند

شكوفه ها به بار نشست

طعم ميوه هاي نو بر تابستان را دردهانم حس ميكنم اما هنوزفردا نيامده...

در كدام تقويم بايد بجويمش؟

در كدام لغت نامه بايد معنايش كنم؟

پس از كدام خواب چشمهايم را به روي فردا خواهم گشود؟

چرا جوابي نمي يابم؟

چرا با تمام خستگيهايم خواب به چشمم راه نمي يابد؟

سعيد عزيزم!

اگر چه لحظه هايم بي رنگند اما با رنگ سبز نام تو آنها را دوباره رنگ خواهم زد.

اگر چه هوا گرفته و دلگير است اما با عطر آمدنت هواراخوشبوخواهم كرد.

اگرچه روزهايم همه شب شده اند اما با نور چشمانت آنها را ستاره باران خواهم كرد.

هميشه دلتنگت هستم.

 

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:42 توسط : سارا
جمعه بیستم اردیبهشت 1387


خدا جون دوست دارم






ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:4 توسط : سارا
جمعه ششم اردیبهشت 1387


 

 

صدای پچ پچ چند شاخه نیلوفر میان خوابم پیچیده بود

و آوای زیرکانه خنده ای از پس آن می آمد

خدایا میان این همه خستگی و دلتنگی به کدامین آرامش پناه باید برد ؟

دلم گرفته

دلم عجیب گرفته از این همه ناامنی

 درین هستی زیبا میان کدامین کوه کدامین درخت کدامین رود می توان آرام ماند ؟

همیشه غصه می آید

همیشه غم فراوان است

و همیشه چشمان صنوبرها به وسعت باران نمناک است .

دلم گرفته

خیال خواب ندارم امشب

و چقدر غم دارم ...

و به اسیری یک قاصدک در دستان یک کودک بازیگوش

و به کسالت شب بوهای باغچه

و به مظلومی یک برگ میان این همه سختی و خشکی شاخه

و به تمام گرفتاری ها و دل مردگی ها می اندیشم ...

و دلم میخواهد به پهنای آسمان فریاد بزنم

دلم می خواهد به جایی پناه ببرم که دیگر حرفی از این همه مظلومی نباشد

و دلم می خواهد همه آزاد باشند و شاد

و هیچ نمی دانم کنار این گلبرگ های خشک  و این دلهای خسته و شکسته

پنجره ای به وسعت نور و برکت به رویمان گشوده خواهد شد ؟

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:46 توسط : سارا
جمعه ششم اردیبهشت 1387
خبر آمد خبری در راه است

 

..........شايد اين جمعه بيايد شايد....

پرده از چهره گشايد شايد...

دست افشان پاي كوبان ميروم

بر در سلطان خوبان ميروم

ميروم بار دگر مستم كند

بي سر و بي پا و بي دستم كند

ميروم از خويشتن بيرون شوم

 بندي ليلا رخي مجنون شوم

با همه ي لحن خوش آواييم

در به در گوشه ي تنهاييم

اي دو سه تا كوچه ز ما دورتر

نغمه ي تو از همه پر شور تر

كاش كه اين فاصله را كم كني

كاش.......

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:12 توسط : سارا
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387
آزارم میدهد ....

 

 

 

 

آزارم مي دهد درد نبودنت

اما من آنقدر خسته ام , آنقدر شکسته ام که هيچ نمي گويم ...

 نه گله اي!

 نه شکوه اي!

 حتي ديگر رنجيدن هم از يادم رفته است.

 ديگرچيزي براي دلبستن نمانده است .

 انتظار بي مفهوم است .

 نه کينه اي !

 نه بغضي !

 نه فريادي !

فقط صداي چک چک باران !!!

اين منم که روي وسعت دل زمين مي گريم ...

باورم نمي شود. ديگر حتي خوابت را هم نمي بينم. مي ترسم.

 

 مي ترسم عادت کنم به درد نبودنت!!!!!

 

 

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:34 توسط : سارا
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386
بهار آمد اما...........

 

گل

 

بهار آمد

اما به چشم من خزاني بيش نيست

بهاري كه بي تو بيايد بهار نيست.

پاييز غم زده رفت و زمستان سرد با ابر هاي تيره و سرد اشكهاي دلم را باريد و رفت.

طبيعت مرده جان گرفت .

بوي بهار باز رسيد و نسيم عطر سبزه و ريحان را به عالم وجود پاشيد.

اما اي نازنين مهربانم اين دومين بهار است كه روز هايش و رسيدنش براي من حكايتي ديگر دارد .

من تو را ناباورانه از دست دادم و هنوز در تحير حكمت خداوند هستم.

غم بي تو بودن در روزهايم فرود آمده و شبي بي پايان بر خورشيد زندگيم خنجر زده!

سعيد جان خزان فراق تو در بهار عمرم نشسته ...

تواز باغ رفته اي و دلم چون كوچه باغهاي خشكيده عاري از هرطراوت و سر سبزي شده ...

عزيزم ! ريشه هاي به جا مانده ات را با اشك آبياري ميكنم هر چند ميدانم هرگز از نو نمي رويي.......

برادر خوبم! تاج سرم! چه زود مفهوم هجرت را برايم معنا شدي ...تو كه همه وجودت مهرباني بود

و وسعت غصه هايت غم و اندوه ديگران و امروز غم نبودنت اندوهي بزرگ بر جانم است.

گوهر بي همتا! چه تلخ دانستم معني و مفهوم مرگ برادر را ........چه تلخ.

حالا كه قلبم در اسارت بي تو بودن زنجير شده ...

حالا كه آبي آسمان خانه بي تو ترك خورده ...

و حالا كه لبخندي اگر بيايد مثل شهاب سرد و زود گذر است...برگرد.

بهار پر طراوت دوباره از راه رسيد اما در دل من اميد و آرزويي نروييد مگر اينكه فراق تو يك كابوس طولاني باشد

كه يك روز چشم باز كنم و تو باز با قامت رشيد و چشمان معصومت  در آستانه ي در باشي .

گل هميشه بهارم !

به ديدارت خواهم آمد با شاخه گلي سرخ به سرخي خون دلم ......

غبار منزل جديدت را با آب ديدگانم شستشو ميدهم ...شايد.......

شايد دل بي قرارم قرار يابد.

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:44 توسط : سارا

RSS